تبليغاتX
انتظار

انتظار

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

الْحَمْدُ لِلّهِ غَيْرَ مَقْنُوط مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ لا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ،
خداى را سپاس كه رحمتش را جاى نوميدى نيست، و نعمتش فراگير است،
وَ لا مَأْيُوس مِنْ مَغْفِرَتِهِ، وَلا مُسْتَنْكَف عَنْ عِبادَتِهِ. الَّذى لاتَبْرَحُ
به آمرزشش يأس راه ندارد، و در بندگيش عار و ننگ نمى باشد. خدايى كه رحمتش
مِنْهُ رَحْمَةٌ، وَ لا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ. وَالدُّنْيا دارٌ مُنِىَ لَها الْفَناءُ، وَلاَِهْلِها
زايل نمى گردد، و نعمتش مفقود نمى شود. دنيا خانه اى است كه فنا بر آن مقدر شده، و بر اهلش
مِنْهَا الْجَلاءُ، وَ هِىَ حُلْوَةٌ خَضْراءُ، وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطّالِبِ،
كوچيدن حتم گشته، در كامها شيرين و در نظرها سبز و خرّم است، به سوى خواهانش شتابان مى آيد،
وَالْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النّاظِرِ. فَارْتَحِلُوا مِنْها بِاَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ
و در دل نظركننده اش عشق خود را جا مى كند. از اين دنيا با بهترين توشه اى كه فراهم نموده ايد كوچ
الزّادِ، وَ لا تَسْأَلُوا فيها فَوْقَ الْكَفافِ، وَ لا تَطْلُبُوا مِنْها اَكْثَرَ مِنَ
كنيد، و فوق اندازه كفاف در آن نخواهيد، و بيش از آنچه براى زندگى لازم است از آن
الْبَلاغِ.
نطلبيــد.

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت6:50توسط معظمی | |

بيستون عشق

 گلدسته هايِ مرقدتان پايه هايِ عرش           

 فانوس هايِ ساحل بي انتهايِ عرش

 بر ساحت ضريح تو انس وملك دخيل              

  آيينه كاري حرمت كار جبرئيل

 زوار خاكي حرمت كبريايي اند                       

 سرگرم كاروكسب شريف گدايي اند

 هرلحظه فطرس آمده پابوسيِ شما              

 طفلي هميشه مانده پَرش زيردست وپا

 لاهوتيان مقلد احكام عشق تان                      

 مِي خوارگان دائميِ جام عشق تان

  اي قبله ي نياز سماواتيان رضا                        

 پير مغانِ دير خراباتيان رضا

 صدها ستاره مست شراب نگاه تان                 

 بال فرشته هايِ سما فرش راه تان

 پيغمبران ز محضرتان فيض مي برند                 

 بهر كبوتران حرم دانه مي خرند

 روح الامين به لطف شما دل سپرده است         

 او با كبوتران حرم دانه خورده است

 امشب دخيل پنجره فولاد مي شوم                 

 در بيستون عشق تو فرهاد مي شوم

 اي نورلايزال، بگو با دلم سخن                        

 شد بقعه ي مطهرتان كوه طور من

 شيرين دهن، حديث تو طعم عسل دهد         

 زيبا سخن،كلام تو عطر غزل دهد

  آقا نگاهتان به گِلم  روح داده است           

 تاثير ‌چشم هايِ شما فوق العاده است

 من كافر نگاه اهورايي توام                           

 مجذوب طرز خنده ي زهرايي توام

 دربين پيروان تو ملحدترين منم                       

 زنديقيِ رسيده به مرز يقين منم

 تا بت پرست كعبه ي خال شما شدم           

 زاهدترين خليفه ي ملك خدا شدم

  از زير قبه ي تو به معراج مي روم                    

 ديوانه وار در پي حلاج مي روم

 قرآن مقام شامخ تان را ستوده است             

 گنجينه ي حقايق خود را گشوده است

 با گوشه چشمِ فاطميِ خود چها كني!            

 سنگ سياه قلبِ مرا ،كهربا كني

 من از پل صراط جزا پرت مي شوم                  

 دستم اگر كه روز قيامت رها كني

 آقا چه مي شود كه مرا در صف حساب           

 از لابه لاي آن همه آدم سوا كني

 آقا چه مي شود كه شوم مَحرم و شما           

 من را براي ديدن زهرا صدا كني

 آقا سعادت دو جهان قسمتم شود                   

 يكبار اگر براي غلامت دعا كني 

              از  شاعر اهل بیت وحید قاسمی وبلاگ مولاتی رقیه س                                     

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت14:1توسط معظمی | |

اى كسى كه يادت مايه آبروى يادكنندگان است، و اى كسى كه شكرت موجب كامروائى شاكران است، و اى كسى كه طاعتت باعث نجات مطيعان است، بر محمد و آلش رحمت فرست و دلهاى ما را بياد خود از هر ياد و زبانهامان را به شكر خود از هر شكر و اعضايمان را به طاعت خود از هر طاعت مشغول دار و اگر براى ما فراغتى از كارها تقدير كرده باشى، پس آن را فراغت توأم با سلامتى قرار ده كه به سبب آن گناهى دامنگيرمان نشود، و خستگى‏اى بما نپيوندد. تا نويسندگان گناهان با نامه‏اى خالى از ذكر بديهامان از طرف ما باز گردند، و نويسندگان حسنات به سبب آنچه از نيكى‏هاى ما نوشته‏اند شادان باز آيند، و چون ايام عمرمان سپرى شود و رشته زندگيمان بگسلد. و آن دعوت تو. كه از وقوع و اجابتش گريز نيست. ما را احضار كند پس بر محمد و آلش رحمت فرست و پايان آنچه را كه نويسندگان اعمالمان بر ما مى‏نويسند توبه‏اى پذيرفته قرار ده كه بعد از آن ما را بر گناهى كه كرده باشيم و نافرمانى‏اى كه مرتكب شده باشيم توبيخ نكنى،و روزى كه اسرار و اخبار بندگانت را مى‏آزمائى در برابر حاضران و ناظران پرده‏اى را كه خود فرو گسترده‏اى از روى كار ما برندارى زيرا كه تو نسبت به هر كه ترا بخواند مهربانى و در باره هر كه ترا ندا دهد اجابت كننده‏اى.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت21:44توسط معظمی | |

 

مدعی گوید که با یک گل  نمی آیدبهار                من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت11:1توسط معظمی | |

سلام ای ماه تنهایم

درود ای مهر تابانم

تو ای صبح امید که از دریچه قلبم هر روز طلوع می کنی و فروغ مهربانت را بر این غریب خسته از هجر می افکنی ،

ای آخرین ستاره ای که طلوع خواهی کرد و شب ظلمانی اندوه را به پایان خواهی رساند ،

تو ای آرامه جانم ، سبز پوش دلآرام

چشمانم بی تابانه در انتظار لحظه دیدار که بس نزدیک است تا انتهای افق را می کاود و قلبم دیوانه وار بر قفس تنگ سینه ام مشت می کوبد که زنهار دمی از تپش بایستی که حالا وقت خروش است ، و در کوچه پس کوچه های وجودم رگهای سرخ و آتشین ، عشقت را به تمامی سلولهای تشنه می رسانند ،

مانده ام حیران،چه کنم باورم فرمایی و دمی لحظه ای تماشاگر آبشار چشمانم باشی ،

می دانی محبوب زیبای خدایی ، فراقت چشمانم را آبشاری نموده ؟!

مولا

 مهدی نازنین زهرا(س)و علی(ع)، عاشقانه ترین ترنم های دل را نثار قدومت می نمایم .

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت6:22توسط معظمی | |

همه چیز از کندن تو آغاز می شود از زندگی ات از علاقه هایت ازهمه وهمه

تو که هستی؟ انسانی .فرزند آدمی. هم سخن خدا بوده ای . امانت دار خاص خدا بوده ای . خویشاوند خدا بوده ای . دانش آموز خاص خدا بوده ای . تمامی نامها را خدا به تو آموخته بودبه قلم به تو آموخت . برآفریده ی خود آفرین گفت . تمامی فرشتگان را به پای تو افکند همه را در بند تسلیم تو آوردزمین وآسمان وهر چه در آن است را به دست های توانای تو سپرد نزد تو آمد امانت خاص خودش رابر دوش تو نهاد. با تو پیمان بست وبه زمینت آورد وبا تو هم خانه شد.

                                ((وبه انتظار نشست تا ببیند تو چه می کنی)) 

 تو تا به حال چه کرده ای؟زندگی کرده ای.

چه در دست داری؟ سالها که از دست داده ای.

وچه شده ای؟ای مسجود ملائک .ای مسئول امانتش در زمین.

شده ای پول .شده ای شهوت. شده ای شکم. شده ای دروغ وفریب. شده ای پوچ وتوخالی.

در این ماه رحمت به خود آی از این مرداب به در آی خود را به ساحل نجاتش برسان روی به سوی محبوب کن که می خواند تو را

                             ((آهنگ نیستان خویش کن ))

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت23:50توسط معظمی |


به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی
ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟
پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست
چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز
تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم
روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست
نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم
آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!


                                                                                      شاعر: علی‌رضا قزوه

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت12:18توسط معظمی |

به الطاف بیکران الهی وبه لطف ائمه هدی (ع)بار دیگر قسمت شد چشمانم به دیدن خانه ی خدا وگنبد خضرای نبی نورانی گردد در قبرستان بقیع با دیدن کبوترهای بقیع یکی از مداحان اهل بیت این اشعار را زمزمه می کرد وبا خواندن این اشعار دل زائران بقیع را به حرم امام رضا (ع)  روانه کرددر این زمان بودکه در هنگام خواندن این اشعارمورد بی مهری نگهبابان  قرار گرفت ولی در هنگام رفتن هم با صدای بلند با اه وناله وبا اشاره به کبوتران بقیع این اشعار را می خواند

آي کبوتــر که نشستي روي گنبد طلا

هر کجا پــر ميزني تو حــرم امام رضـا  

من کبوتر بقيعــم با تو خيلي فرق دارم

جاي گنبـد سرمو به روي خــاکا ميذارم


خونه ي قشنگ تو کجا و اين خونه کجا ؟؟


گنبــد طــلا کجا قبراي ويروونه کـــجا ؟؟


اونجا هـــر کـــي ميپره طايــر افلاکـــي ميشه

اينجا هر کي ميپره بال و پرش خاکي ميشه

اونجـــا خادمــــا با زايــــر آقــــا مهــــربونن

اينجـــا زايـــرا رو از کنـــار قبـــرا ميــــرونن

تو که هر شب ميسوزه صد تا چراغ دورو برت

به امام رضـــا بگو غريـــب تويي يا مـــادرت ؟ 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت9:21توسط معظمی |

 

پروردگارا، کسی که بستن راه فقرش را از درگاه تو خواست و برگرداندن نیازمندی را از خویش به یاری تو جست، حاجتش را از محل پذیرش خواسته و مطلوب خود را از راهی که باید، جسته است.

کسی که برای انجام کارش به یکی از آفریده های تو رو آورده است یا او را به جای تو سبب رستگاری خویش قرار دهد، خود را در معرض ناامیدی درآورده و سزاوار از بین رفتن احسان از جانب تو شده است.

الهی، مرا به سوی تو حاجتی است که تلاشم برای رسیدن به آن کوتاه و چاره جویی من در برابر آن بریده شده است و نفسم بُردنِ آن حاجت را پیش کس دیگر که خود حوایجش را به سوی تو می آورد و در مورد خواسته هایش از تو بی نیاز نیست، جلوه می دهد و آنچه نفس، مرا بدان واداشته، لغزشی از لغزش های خطاکاران و فرو افتادنی از فرود افتادن گناه کاران است.

به یاد آوری تو از خواب غلفت بیدار شدم و به توفیق تو از لغزشی که نموده بودم، برخاستم و به رهنمایی تو از فرو افتادنم به حال اول برگشتم.

ای خدای من، مشتاقانه رو به سوی تو کردم و با اعتماد به [لطف و کرم] تو، امیدم را به سویت آوردم.

و دانستم که هر چه درخواست من زیاد باشد، در برابر غنای تو اندک است و آنچه از بخشندگی تو می خواهم هرقدر هم بزرگ باشد، در برابر وسعت [بخشش] تو کوچک و ناچیز است و دایره کرَم تو، از درخواست کسی تنگ نمی گردد و دست تو در بخشش ها، از هر دستی بالاتر است.

کسی که برای انجام کارش به یکی از آفریده های تو رو آورده است یا او را به جای تو سبب رستگاری خویش قرار دهد، خود را در معرض ناامیدی درآورده و سزاوار از بین رفتن احسان از جانب تو شده است.

پروردگارا، بر محمد(ص) و آل محمد(علیهم السلام) درود فرست و با کرَم خود از باب تفضل رفتار نما و به آنچه به عدلت شایسته آنم، با من رفتار مکن، زیرا من نخستین کسی نیستم که سزاوار منع بوده و اکنون همراه شوق به سویت رو کرده ام و تو از فضلت به او عنایت فرموده ای و نیز اول گدایی نیستم که از تو تقاضا نموده و با وجود این که شایسته ناامیدی است، به او احسان کرده ای.

خدایا، ... به دعایم پاسخ گو، به ندایم نزدیک، به زاری ام مهربان و به صدایم شنوا باش.

خداوندا، فضل و کرمت مرا آرام و احسانت مرا [به سوی تو] راهنمایی کرده است؛ پس از تو می خواهم به حق خودت و به حق محمد(ص) و آل محمد (علیهم السلام) که درودهای تو بر آنها باد – مرا ناامید نگردانی.

ای خدایی که خبرهای شِکوه آمیز ستمدیدگان بر او پنهان نیست و ای کسی که در سرگذشت های ایشان از گواهی دادن گواهان بی نیاز نیست وای کسی که یاری اش به ستمدیگان نزدیک و ای کسی که مددش از ستمکاران بسیار دور است.      آمین

 

منبع: صحیفه سجادیه

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت0:0توسط معظمی |

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد سنگین

رخصت خانمه می داد

کاش می شد

جمعه ی ما

شاهد ابروی زیبای تو باشد

دیده ی ناقابل

ما فرش گیسوی تو می شد

کاش می شد

 انتظار منتظربه پایان رسد

وهوا میزبان

 یاسها ونسترن ها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

 تو هم از انتظار خسته شوی

دعا کنی

الهی عظم البلاءو.......

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت11:54توسط معظمی |

اي علي! باران رحمت بر كوير سينه اي
آسماني عشق، يعني شهري از آيينه اي

وسعتي نوري كه دنيا دائماً محتاج توست
سرزميني ناتمامي، آسمان ها تاج توست

آبروي آدميزادي، بشر مديون توست
آفتاب صبح يلدايي، سحر مديون توست

در كوير روزهاي تشنگي و اشك و آه
دست هايت سايبان كودكان بي پناه

اسم پاكت قوتي در كوره راه بي كسي
ياد تو آرامشي در لحظه دلواپسي

ذوالفقارت رهگشاي قله آزادگي
واژه هايت مشعلي تا قريه آيينگي

بوي قرآن، بوي پاكي، بوي مردم مي دهي
بوي دريا، بوي باران، بوي زمزم مي دهي

بوي پرواز كبوتر، بوي آيه مي دهي
بوي لالايي مادر زير سايه مي دهي

مي شود با عشق تو آيينه ها را فتح كرد
خيبر فولاد وار سينه ها را فتح كرد

مي شود همراه با انديشه ات پرواز كرد
درب آبي
رنگ شهر آسمان را باز كرد

اي بشر! اي مبتلاي نان و فولاد و دغل
آري آري «از علي آموز اخلاص عمل»

حیدر یعقوبی

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت20:41توسط معظمی |